موندم چرا شروع شد که بخواد تموم بشه
دارم به آهنگ خواجه امیری معتاد میشم چون انگار زندگی منه
حرفای نزده
موندم چرا شروع شد که بخواد تموم بشه
دارم به آهنگ خواجه امیری معتاد میشم چون انگار زندگی منه
حرفای نزده
تا چند دقیقه یش ذهنم و وجودم خالی از هر چیز بود
از حرفا و نگاه ها از خواهش ها از رد شدن ها و ماندن ها
اما الان سنگینم سنگین مثل یه چمدون که پر شده از تلخیها سایه ها نباید ها و باید ها
یه چمدون پر ترس پر خواهش پر سئوال
مثل دو قطب آهن ربا شدم خودم با خودم ساز مخالف می زنم
تناقض داره زندگی تناقض داره
من تناقض دارم
حالم از آدمای پست و خودخواه که به خودشون فقط فکر می کنن بهم می خوره
آدمایی که برای چند دقیقه خوش بودنو به قول خودشونو حالشو بردن زندگی آدمای دیگه رو
سیاه و تاریک می کنن می شن روحای سرگردون
یه موجود اضافی از دید خودشون
حالم از خودم بهم می خوره از خودم که پر رویای تیره و تارم پر ترسم پر غمم پر عصبانیتم
پر پرم تا نوک سر
از خودم چون دارم می زارم غرق شم تو این لجن زار
میام زود میام
حرفای نزده
یه مدت هیچی تو ذهنم نیست خالی خالی و فکر نمی کنم اصلا فکر کردن یادم می ره
یه مدتم همه چی می یاد تو سرم و مثل مته روحمو سوراخ می کنه
ناراحت نیستم از این حالت دوم چون چیزایی که قبلا نمی دیدی رو می بینی
دقت داشته باش همشون ناراحت کنندس و بهت خنجر می زنه ولی خوبیش اینکه می فهمی کجایی
می فهمی سگ و گربه تو خیابون چقدر ارزششون بیشتره
خلاصه چیزایی رو می بینیم و می فهمیم که روزی هزار بار شاید تو رو صدا کنیم
و اون وقته که می فهمیم بازم تنهاییم.
حرفای نزده دیوانه
امشبم مثل دیشب تنها همدمم تختمو بالشتمو خرگوشکه
سالهاس که شاهد من بودن و هیچ وقت شکایت نکردن
امشبم مثل هزاران شب دیگه برای منه
بی دلیل و بی فکر
حرفای نزده
چرا ؟ چون خانواده دوست نداشته یا پولشو نداشتم یا ترسیدم
ولی مهم ترینش ترس بوده حتی در مورد خانواده
ترس از ناراحتی مامان و بابا چرا چون دوست ندارن
ترس از پشیمون شدن و و و
دارم پیر می شم و هنوز نتونستم برای خودم زندگی کنم .
خیلی جا ها نرفتم خیلی کارا نکردم
برای هر کاری باید کلی فک کنی که جواب بقیه رو چی بدی
چرا دنیا تموم نمیشه و دست از سر من بر نمی داره
نخوام ادامه بدم چه کسی رو باید ببینم
هر کسی غیر از تو
ازت نامیدم
حرفای نزده
نگاه کن از هر امید خالی و تهی شدم
تو یه جاده ام که انتها نداره .. منظرش وحشتناکه
می گن خودت بساز
با چی بسازم با دستای خالی ؟؟ تنهای تنها؟؟؟
شکرت ولی از بودنم شاد نیستم
کاش مرده به دنیا می آمدم.
حرفای نزده
هر بار که ازت دور می شم یا فک می کنم که دورم این حالو پیدا می کنم
بازم بغض هامو با خنده می خورم
بازم خسته ام .از مردمت خستم از همشون.
اینجا هم نمی تونم حرف دلمو بهت بگم تو تنهایم که نمی تونم تو جمعم که محاله
بهم بگو باهاشون چی کار کنم. شاید اگه این روزگار زودتر تموم بشه بشه با این همه
حرف نزده یه کاری کرد.
از مرگ نمی ترسم از این می ترسم که اون دنیا هم خودتو ازم دریغ کنی
حرفای نزده
خسته از صبر خسته از کلی آرزوی محال
.....................................................
قبلا وقتی خبر فوت کسی رو میشنیدم که جونه پیش خودم می گفتم:
طفلکی کلی آرزوی قشنگ داشته که بهشون نتونسته برسه
خانواده اش چی می کشن و هزار تا حرف دیگه
الان می دونی چی می گم؟؟؟؟
می گم خوش به حالش که رفت. ای کاش من جاش بودم
زندگی که تمام روز و شبت به این بگذره که آیا تو بهش نگاه می کنی یا نه
حتی یه ثانیه نمی ارزه چون توش نه آرزو هست نه رویا
بفهم منو یا اگه فهمیدی بهم بگو که درد منو می فهمی بهم یه روزنه از نور
یه سوسویه امید بده بزار بفهمم اشکام بی اثر نیست روت. بزار همین یه ذره
امید که برام مونده باقی بمونه بزار دستم به وسله زدن قلبم بره
من خواستم تو عجابت کن صبرم داره تموم میشه
حرفای نزده
هرچی تلاش میکنیم که بیدارشیم بیشتر توش گیر میکنیم
حالم دیگه از هوا و نفس کشیدن بهم می خوره
حالم از این همه وعده و وعید بهم می خوره
دیگه بسه کافی کافی
حرفای نزده
چیزایی که تو این چند وقته زیاد به من سر می زنن
بر عکس تو که انگار نمی خوای در خونمو بزنی
دروغ چرا می یای سر می زنی ولی دل سیر نمی مونی
دل سیر می خوامت دل سیر می خوام باشی دل سیرررررر
خواستن تو اگه جرمه من مجرم اگه گناهه من گناه کار
وقتی تو رو داشته باشم یعنی دنیا تو دستامه
اینقدر خسیس نباش بیا و بمون
دلم بد هوای گریه کرده گریه ایی که دلتو بلرزونه
بیا
حرفای نزده