|
فکر میکردم خیلی خوشحال شم از تموم شدن کار پروژه ولی الان می بینم
هر روز یه اتفاق می افته که پشیمون می شم از اینکه تموم شد. تا حالا کسی تو رو به خاطر وجودت برده زیر سئوال نه بخاطر نداشتن علم به چیزی یا نداشتن خیلی چیزای دیگه. نمی دونم این امتحان تا کی ادامه داره این اتفاق بارها افتاده به شکل های مختلف اگه می گم دلیل بر دلگیریم نیست از بس اتفاق افتاده برام شده عادی. خیلی چیزای دیگه داره برام مثل خیلی چیزای دیگه عادی می شه. فک کنم زمانی منو ببینی که دیگه همه چیز برام بی اهمیت شده باشه. حرفای نزده
امروز ساعت ۱۲ ظهر دفاع پروژه ام رو انجام دادم و در واقع پرونده این جریان
بسته شد. نمی دونم دوباره کی تو چنین موقعیت هایی قرار بگیرم فقط دلم می خواد خیلی زود باشه. من فارغ التحصیل شدم. حرفای نزده
یه جورایی زمان از دستم رفته ناراحت نیستم از این موضوع چون جلوی چیزایی که باعث شده زمان رو گم کنم خیلی به اهمیت به نظر می رسه. یه زمانی یه دوستی از یه دوست دیگه ام بخاطر رفتار اون گله می کرد و می گفت اگه جای من بود کلا رابطه اشو با اون ادم قطع می کرد. حالا خودش داره همون کاری رو می کنه که اون دوست اولی انجام داد با یه تفاوت خیلی بزرگ که اولی نمی دونست که منو ناراحت می کنه این موضوع ولی دومی می دونه و به روی مبارکش نمی یاره. برام فرقی ندارن چون هر دوشون برام عزیزن چون حتما من مشکل دارم که هر دوشون یه نوع برخورد کردن. خودم مقصرم چون همیشه برای کسانی که دوستشون دارم از جون مایه گذاشتم حتی از چیزایی که دوست داشتم گذشتم و گذاشتم اونا برسن بهش. ولی برام جالبه که همیشه موضوع یکی بوده. همیشه یه نفر بوده و یه نفر دیگه اونو خواسته. همیشه باید سکوت کنم و همیشه باید کتمان کنم که اقا جون منم ادمم. نمی دونم تا کی قرار همه اینا تکرار بشه. می دونی امروز شیشه کتابخونه شکست درش باز بود و من با صورت رفتم تو درش یه خراش رو بازوم نتیجه اش بود می تونست رگ گردنمو بزنه یا باعث بشه دستی یا پایی ناقص بشه ولی نشد. همه خدا رو شکر کردن که اتفاق بدی نیوفتاد ولی من موندم که شکرت کنم یا نه . خودت بگو جای شکر برام گداشتی ؟؟؟ خودت بگو حرفای نزده
امسال داریم: ۱. دلهایی به رنگ قرمزی پرتغال تو سرخ و با طعم خوشمزه اون ۲. چشمانی به شفافی آب که توش داره نارنج چرخ می خوره ۳. دستانی پر پول به اندازه یی که دلامون شاد بشه ۴. پایی به سبکی ابرهای بهاری ۵. لبانی به خندانی سیب و انار ۶. روحی بلند قد که هر چی بدیا و ناراحتی ها سعی می کنن بهش برسن، نمی رسن ۷. پر از عشق خداوند به ما و ما به خداوند هفتا شد چون ایام هفته هفتاس امیدوارم تمام روزاتون رنگای قشنگ به خودش بگیره و از تمامی دقایقی که دارید راضی باشی و پشیمون نشید. شادی و خنده و پول و عشق و جشن و .... تمام خوبیها رو برای هممون ارزو می کنم روحتون بلند و دلتون شاد سال نو مبارک حرفای نزده
حاصل این چند سال عمر واقعا چی بوده مدرک تحصیلی که بزنم به دیوار و کیفشو ببرم یه سری دوست که اگه نباشن تنها ترین آدم روی دنیا می شم تو قلبم احساس می کنم یه حفره بزرگ ایجاد شده که با هیچی نمیشه پرش کرد اینقدر بزرگ که خودمو توش گم کردم الان باید چی کار کنم با چی سر خودمو گرم کنم که متوجه این حفره نشم ته ته اون معلوم نیست تاریک تاریکه ........................................... دلم یه عالم ساز می خواد که با زدن اونا بتونم یه دل سیر گریه کنم من گذشتم ازش امیدوارم دیگه هواش به سرم نزنه هوای اون وارد قلبم می شه و سوزه بدی تو قلبم می یاد که اونو می لرزونه دیگه تحمل ندارم. حرفای نزده خسته
این بار دلگیریم از تو خودت می دونی چرا
موندم چرا سیم ترمز رو درست نکردی می دونی به یه مو بنده اگه بلد بودم که خودم عوض می کردم بلد نیستم خب چی کار کنم حرفای نزده
این چند وقت که نبودم تغییرات زیادی به وجود امد نمی دونم خوبه یا بده ولی با خودش احساس جدیدی رو اورده احساسی که دیگران ازش راضی نیستن و خودم نسبت بهش دلسوزم انگار کسی از این تغییرات راضی نیست بهم می گن تغییر بده و برگشت بزن نمی دونم چرا ولی می خوام خودمو بسپارم به دستش و تلاشی نکنم می خوام بزارم خودش هر وقت خواست بره و اگه دلش خواست بمونه. هر جا یه جوری میشه اگه بیرون باب میل کسی نیست حداقل تو خونه صدای کسی رو در نیورده. هنوز دل گیرم ولی این بار می دونم چرا. حرفای نزده
دل گیرم ولی نمی دونم از چی و یا از کی فقط دل گیرم حرفای نزده
سه شنبه قبل از ماه رمضان دانشگاه داشتیم موقع برگشتن به خونه از دانشگاه تا خونه پیدا امدیم. من بودم و رزی. موقع برگشت دوتا بطری آب معدنی گرفتیم و یه دفعه شیطونی آمد سراغمون رو شروع کردیم بطری آبو بالا پرت کردن و گرفتن. دیدیم اینجوری زیاد هیجان نداره با هم شرط گذاشتیم که هر کی بطری از دستش اول افتاد باید کاری رو انجام بده که طرف مقابل می گه. شانس من زد و من باختم. رزی هم نامردی نکرد و گفت باید بری از یه پسر شماره تلفن بگیری حالا بماند که ادما با تعجب ما رو نگاه می کردن. اگه نمی رفتم شماره بگیرم باید ۱۰۰۰۰ تومان جریمه به رزی می دادم قرار شد تا دم خونه من این کار رو بکنم. وای داشتم از خجالت می مردم آدمای زیادی می امدن و می رفتن ولی روم نمی شد برم چی بگم آقا میشه شماره تلفن شما رو داشته باشم. هیچی بماند که چقدر خندیدیم سر این قضیه آخرم سر خیابون ما چون نمی خواستم این پولو به رزی ببازم رفتم جلوی یه پسره این قدر دست دست کردم که بیچاره خودش فهمید قضیه چی گفت شرط بستی گفتم اره گفت سره چی گفتم سر شماره شما گفت یعنی شماره بدم گفتم اگه زحمت نیست تا خواست شماره بده گفت شماره می گیرم ازتا گفتم اوکی شما شماره بده رزی گفت نمی خواد قبول کردم بیچاره پسره داشت از خنده می مرد از یه طرف دیگه هم شاخ در اورده بود از کار ما خلاصه از سرم این قضیه باز شد تا امروز که باز رفتیم دانشگاه موقع برگشتن دوست رزی هم با ما امدش این بار اون باخت و مجبور شد شماره بگیره ولی اینقدر سر انتخاب ادما خندیدم که ارزش این کار رو داشت حالا هر کسی می خواد هر چی فکر کنه در مورد ما واقعا مهم نیست . مهم خودمون بودیم که بهمون خیلی خوش گذشت . امروز روز خوبی بود مرسی .... حرفای نزده
از تکرار بعضی حرفا حالم داره بهم می خوره تصور کن اگه حرفی وجود نداشت چقدر دنیا قشنگتر بود اره دروغ از کلمات درست شده واییییییییی تصور کن دیگه بیان احساس واقعی بود وقتی عصبانی بودی وقتی خوشحال بودی وقتی عاشق بودی وقتی تنها بودی وقتی غمگین بودی وایییییییییییی تصور کن چقدر دنیا قشنگ بود شاید مجبور بودیم برای بیان احساس و حال و هوامون اونا رو نقاشی کنیم اره اونوقت همه هنرمند می شدن اره دلم چنین دنیایی می خواد یه دنیای صادق. حرفای نزده
|
About
Home
|